محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
65
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
--> - پوشاندم تا آراسته گردند . امام على عليه السّلام فرمود : واى بر تو ! آنها را در بياور پيش از آنكه خبرش به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم برسد . او هم لباسها را از تن آنها خارج كرد و برگرداند . مردم از امام على عليه السّلام شكايت كردند . پيامبر فرمود : از على شكايت نكنيد به خدا سوگند او در مورد خدا سختگيرتر و مقيدتر از آن است كه از او شكايت شود . در صحيح بخارى : 2 / 297 اين قصه با اندكى اختلاف در الفاظ ، روايت شده است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مىفرمايد : از على چه مىخواهيد ؟ از على چه مىخواهيد ؟ على از من است و من از اويم و او پس از من ولى و سرپرست هر مؤمنى است . اين روايت در مسند احمد : 4 / 437 و 5 / 356 و مسند طيالسى : 3 / 111 و : 11 / 360 ، حلية الاولياء : 6 / 294 ، الرياض النضرة فى مناقب العشرة : 2 / 171 ، 203 ، كنز العمّال : 6 / 154 و 159 و 396 و 401 ، المصنف ابن ابى شيبه : 155 و 399 ، خصائص النسائى 24 ، مجمع الزوائد : 9 / 109 و 119 و 127 و 128 ، كنوز الحقايق : 186 ، تاريخ بغداد : 4 / 339 ، اسد الغابة : 94 ، فيض القدير : 357 آمده است . اگر ماجرا به گونهاى بود كه ابن كثير ادعا مىكند مردم در روز هيجدهم ذى حجه بعد از اتمام حج و بازگشت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به مدينه ، جمع نمىشدند درحالىكه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم براى عموم مردم سخنرانى كرد . و مجرد جانبدارى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از على عليه السّلام اين توقف را اقتضا نمىكرد بلكه بيان فضائل و پاسخگويى به كسانى را كه عليه او جبههگيرى مىكردند طلب مىكرد همانطور كه در مورد او مىفرمود : اين پسر عمو و داماد و پدر فرزند ، و سرور اهل بيت من است در مورد او چيزى به من نگوييد . و اگر ماجرا به گونهاى بود كه ابن كثير ادعا مىكند آيه « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ » نازل نمىشد . بر فرض كه اينطور هم باشد ، حادثه اول هيچ ربطى به واقعه دوم ندارد و اين خلط مبحث نتيجه تعصب كور و فراموش كردن كلام پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم است كه پس از فرمان به تمسك به قرآن و عترت آمده است و پس از اينكه فرمود اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا زمانىكه بر سر حوض كوثر بر او وارد شوند . ما نمىخواهيم به بحث و بررسى حديث ثقلين بپردازيم بلكه مىگوييم : چرا هزاران نفر را از ادامه راه بازداشت و -